قصه محبوس شدن آن آهو بچه در آخور خران و طعنه آن خران بر آن غریب، گاه به جنگ و گاه به تسخر و مبتلا گشتن او به كاه خشك كه غذای او نیست، و این صفتِ بنده خاص خداست میان اهل دنیا و اهل هوا و شهوت كه "الاسلام بدا غریبا و سیعود غریبا فطوبی للغرباء"
آهوی را کرد صیادی شکار / اندر آخور کردش آن بیزینهار
در میان آخُر پر از خران / حبس آهو کرد چون استمگران
آهو از وحشت به هر سو می گریخت / او به پیش آن خران شب كاه ریخت
از مجاعت و اشتها هر گاو و خر / كاه را میخورد همچون نیشكر
گاه آهو میرمید از سو به سو / گه ز دود و گردِ َكه میتافت رو
هر كه را با ضد خود بگذاشتند / آن عقوبت را چو مرگ انگاشتند
تا سلیمان گفت آن هُدهُد اگر / هجز را عذری نگوید معتبر
بُكشمش یا خود دهم او را عذاب / یك عذابِ سختِ بیرون از حساب
هان كدام است آن عذاب ای معتمد / در قفس بودن بغیر جنس ِ خود
زین بدن اندر عذابی ای بشر / مرغ ِ روحت بسته با جنس ِ دگر
روح باز است و طبایع زاغها / دارد از زاغان ِ تن بس داغها
او بمانده در میانشان زار زار / همچو بوبكری به شهر سبزوار
مثنوی معنوی، دفتر پنجم، حکایت چهلم
Monday, September 29, 2008
Subscribe to:
Posts (Atom)